غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
80
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در سلك ساير امرا منتظم گرديد آنگاه بموجب فرمان واجب الاذعان ايالت سيستان بر شاه يحيى كه از جمله ملكزادگان آن ديار بود تعلق گرفت و آن جناب بملك موروثى خود شتافته امور دولت و اقبالش سمت استقامت پذيرفت : ذكر بعضى ديگر از وقايع بلاد و عباد و بقتل رسيدن امير خليل در بلده استرآباد در اوائل سنه هشتصد و شصت و پنج ميرزا علاء الدوله كه بعد از فرار از معركهء سلطان سعيد در اطراف كوه و بيابان بىسروسامان مىگشت بكنار درياى قلزم در خانه ملك بىستون رستمدارى درگذشت و شب جمعه 21 ماه صفر نعش او را بهرات آورد در مدرسهء مهد عليا گوهرشاد آغا به خاك سپردند و صبيهء آن پادشاه مرحوم رقيه سلطان بيگم كه حرم محترم سلطان سعيد بود بلوازم عزا و اطعام مساكين و فقرا قيام نمود و مقارن آنحال از جانب ماوراء النهر خبر رسيد كه ميرزا محمد جوكى بن ميرزا عبد اللطيف بمعاونت امير نور سعيد كه از جمله تربيتيافتگان سلطان سعيد بود رايت مخالفت افراخته و آتش غارت و تاراج در اطراف آنولايات انداخته بنابرآن سلطان سعادتنشان در بيست و هشتم جمادى الاولى بجانب ماوراء النهر روانشد و ميرزا محمد جوكى به مجرد شنيدن توجه لواى كشورگشاى سلوك طريق فرار اختيار كرد و بحصار شاهرخيه رفته تحصن نمود و سلطان سعيد همعنان نصرت و تأئيد از جيحون گذشته بدار السلطنه سمرقند شتافت و چند روز بعيش و خرمى گذرانيده از آنجا عنان عزيمت بصوب شاهرخيه تافت و بعد از وصول بنواحى آن حصار استوار ملازمان موكب نصرت شعار بافروختن آتش پيكار اشتغال نمودند و مدتى از وقت دميدن فلق تا هنگام پديد آمدن شفق بتير انداختن و كار دشمن ساختن مشغول بودند و چون نزديك به آن رسيد كه صورت فتح و نصرت برطبق مرام پادشاه مظفرلواء جلوهگر شود از اطراف خراسان ايلچى آمد و بعرض رسانيد كه سلطانحسين ميرزا خطهء جرجان را فتح نموده و بعزم تسخير خراسان توجه فرموده سلطان سعيد از استماع اين خبر بغايت متاثر گشت و امير سيد اصيل ارغون و امير سيد مراد را جهت ضبط حدود آنمملكت روان فرمود و امراء بسرعت برق و باد از آب آمويه گذشته بخراسان درآمده بجانب نيشابور و سبزوار شتافتند و در آنولايت از تحقيق عزيمت ميرزا سلطانحسين خبر يافته عنان هزيمت بجانب دار السلطنه هرات تافتند و مردم بلوكات را به شهر درآورده اسباب قلعهدارى باكمل وجهى مرتب ساختند و ميرزا سلطانحسين متعاقب در ظاهر آن بلده نزول نموده از جانبين علم محاربت و مقاتلت ارتفاع يافت و نايرهء قتال و جدال بر كانون درون مردم بيرون و درون تافت و چون ميرزا سلطان ابو سعيد خبر محاصره هرات شنيد باميرزا محمد جوكى صلح گونه درهم بسته و از جيحون گذشته تا حدود ميمنه و فارياب عنان يك ران بازنكشيد و ميرزا سلطانحسين خبر وصول آنحضرت استماع نموده از ظاهر هرات برخاسته و تا منزل ستوكى